السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
61
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّه كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِه » ) * همين نظريه عقلى را تصديق فرموده است . افتراى دروغ بر خداى تعالى عبارت است از اثبات شريك براى او ، با اينكه او را شريكى نيست ، و همچنين ادعاى نبوت و نسبت دادن حكمى به وى از راه دروغ و بدعت . و تكذيب آيات داله بر او ، عبارتست از تكذيب پيغمبر صادق الوعدى كه دعوتش توأم با آيات و معجزات الهى است ، و يا انكار دين حق كه از آن جمله است انكار كردن صانع بطور كلى . احتجاجى كه در اين آيه است ، از چند جهت بر مشركين يعنى بتپرستان تطبيق مىشود : يكى از جهت اينكه براى خداى سبحان شركائى به عنوان اينكه شفيع در درگاه خدا و مصدر امور عالمند ، و تدبير شؤون عالم مستقلا مستند به آنها است اثبات كردهاند . و ديگر از جهت اينكه آيات پروردگار متعال را كه دلالت بر نبوت و معاد مىكند انكار نمودهاند . و ليكن بعضى از مفسرين خواستهاند قائلين به جواز شفاعت پيغمبر و معصومين از ذريه آن جناب و يا اولياى كرام از امتش را نيز مشمول آيه قرار داده و آنان را هم مشرك بدانند ، و گفتهاند : اين آيه علاوه بر بتپرستان منطبق بر معتقدين به شفاعت نيز هست . و هر كس اين حضرات را در باره حاجتى از حوائج دنيا و آخرت خود شفيع درگاه خدا قرار دهد نيز مشرك است . و گويا از اين معنا غفلت ورزيدهاند كه پروردگار متعال ، خودش شفاعت را در صورتى كه به اذن او باشد در كلام مجيدش بدون تقييد به دنيا و آخرت اثبات كرده و فرموده است : « مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَه إِلَّا بِإِذْنِه » « 1 » علاوه بر اينكه فرموده : « وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ » « 2 » و بطورى كه مىبينيد شفاعت را حق علمايى دانسته كه به حق شهادت مىدهند ، و قدر متيقن از اين گونه علما ، انبيا ( ع ) هستند كه از جمله آنان نبى محترم ما است . پس اگر در شفاعت اولياى كرام از امت هم بتوان تشكيك نمود ، شفاعت اين برگزيدگان خلق به هيچ وجه قابل تشكيك نيست ، مخصوصا رسول اللَّه ( ص ) كه
--> ( 1 ) كيست آن كسى كه بدون اذن او در درگاه او شفاعت كند . سوره بقره آيه 255 ( 2 ) چيزهايى كه مشركين آنها را به جاى خدا معبود خود گرفتهاند مالك شفاعت نيستند ، مگر علمايى كه به حق شهادت داده باشند . سوره زخرف آيه 86